1. امروز سراسر خنده و شادي بود. فردا هم يك مسافرت طولاني درپيش. همه چيز خوب پيش مي رفت تا قبل از اينكه آن اتفاق افتاد. چشمهايم چيزي نمي ديد اما بيهوش هم نشده بودم فقط هيچ چيز حس نمي كردم................
2. مشغول بازي بوديم. داشتيم خودمون رو براي بازي در المپيك آماده مي كرديم. ناگهان از بلندي افتادم. درد شديدي در كمرم حس مي كردم .وجود پاهام رو حس نمي كردم و حتي ديگه نمي تونستم تكونشون بدم. هنوز تو بهت بودم تا اينكه از زبان دكتر شنيدم كه بايد ادامه ي زندگيمو روي همان صندلي چرخدار بگذرونم. باورش برام خيلي سخت بود. من كه روزي قهرمان ورزش بودم حالا.................
گاهي از اين قبيل موارد مي شنويم. حتما تا بحال چيزي در مورد ضايعه ي نخاعي و بيماران درگير با آن شنيديد.
امروزه با پيشرفت قابل توجه علم خصوصا در كشورمان مواجه هستيم. چندي پيش بحث سلولهاي بنيادي به ميان آمد و به كمك محققان و پژوهشگران اميدي به اونهايي داده شد كه روزگاري در آرزوي داشتني دست- پا و غيره بجاي اندام هاي مصنوعي بودند.
و حالا هم قدمي ديگر براي اونها كه دچار ضايعه نخاعي هستند.آمار اين بيماري در ايران 1 در 1000 است. ابتدا روي موشها آزمايش شد. اكنون تيم پزشكي با آزمايش روي انسان به نتايج مثبتي رسيده است. آزمايشات به كمك تيمي دردانشگاه تهران (دكتر سرداري- دكتر صابري و ...) پي گيري مي شد. محققان با وارد كردن سلولهاي شوآن به ترميم بخش آسيب ديده مي پردازند و همين نقطه ي اميدي ست براي خيلي از افرادي كه شايذ نه حتما آروزي راه رفتن را در سر مي پرورانند. و ما به خود مي باليم از اينكه يك ايراني هستيم.


