باید از کجا شروع کرد؟ هر قدم که بر می داریم ذره ذره بر تجربیات مان افزوده می شود اما گاهی سنگین. ولی با همه ی تلخی ها و دردها نیمه ی پر لیوان را بنگریم.به این فکر کنیم که با گذشت ازشون چقدر بزرگ شدیم؟ و با خود دیروز چقدر تفاوت داریم؟ اطراف ما بسی زیباتر از آنی ست که می بینیم. این خوش بینی نیست. فرصتی ست برای بهتر شدن.
رفته بودیم نمایشگاه کتاب دانشگاه تهران. هماهنگی ها خوب بود اما کافی نبود. من از یاس نمی گم. از کمبودها نمی گم. ازایکاش ها هم نمی گم.از ارزش تجربه ای می گم که در کمی بیشتر از 24 ساعت بدست آوردیم و قابل معاوضه با هیچ چیز نیست. نمایشگاه شلوغ تر از همیشه بود. همه ی غرفه ها گامی مثبت برداشته بودند. تعداد بعضی از کتابهای درسی آنقدر کم بود که تا ظهر تموم شدند و برخی با دست خالی برگشتند. و غروب هم قطرات بارون بدرقه مون کردند.
همه ی بچه ها واقعا زحمت کشیدند. خسته نباشید. به امید فردایی رروشن.
مثل درختی باشیم که در هر بهار زندگی ازسر گرفته و رنگ جدیدی در چهره نمایان می سازد. علی رغم اینکه ماهیت یک درخت را در خود مخفی نگاه داشته است. پوست انداختن به ارزش نوشدن هزاران بار می ارزد.

